“
-
- از عملکرد نوجوانها به شدت انتقاد میکنند.
-
- متوقع و تهدید کننده هستند.
-
- با پاداش دادن یا با مجازات کردن در مقام سلطه جویی بر نوجوانها هستند.
-
- خاطرنشان میکنند و غرولند مینمایند.
-
- در تکالیف مدرسه نوجوانانشان دخالت بیش از اندازه میکنند.
-
- به نوجوانها اعتماد نمیکنند.
- به آن ها احترام نمیگذارند و معتقدند که تنها یک راه درست وجود دارد و آن راهی است که آن ها پیشنهاد میکنند.
نوجوانها هم به شیوه های مختلف با پدر و مادر مستبد برخورد میکنند. بعضی از آن ها خشمگین میشوند و تصمیم میگیرند علیه پدر و مادرشان شورش کنند. آن ها که احساس میکنند مورد انتقاد واقع شدهاند، روی مواردی که پدر و مادر کنترل ندارند به کارشان ادامه میدهند. به عنوان نمونه میتوان به موضوع انتخاب دوست، کشیدن سیگار، تلاش برای درس خواندن، شرکت در مراسم مذهبی، استعمال مواد مخدر، و یا پرداختن به فعالیتهای جنسی اشاره کرد. وقتی پدر و مادر مستبد و نوجوان سرکش برای کسب قدرت اقدام به مبارزه با هم میکنند، پدر و مادر یا نوجوان ممکن است یک پیروزی موقتی به دست آورند اما احترام متقابل از بین میرود و روابطشان آسیب میبیند (دینک مایر، ۱۹۸۹، ترجمه قراچه داغی، ۱۳۹۰).
بامریند به این نتیجه رسید که فرزندان والدین مستبد، مضطرب، گوشه گیر و ناشاد هستند. این کودکان در تعامل با همسالان در صورت ناکامی، خصومت از خود نشان میدهند، به خصوص پسرها عصبانیت و مبارزه طلبی بالایی دارند. دخترها وابسته و فاقد روحیه اکتشاف هستند و از برخورد با مسئولیت طفره میروند (برجعلی،۱۳۸۴).
فرزندپروری آسان گیر
والدین سهلگیر توجه بیش از حد به فرزندانشان نشان میدهند و از آنان انتظارات کمی دارند. این والدین اغلب استقلال و آزادی زیادی به فرزندان میدهند، ولی معمولاً اهداف و انتظارات روشنی برای فرزندان ترسیم نمیکنند. اغلب فرزندان خانواده های سهل گیر پیشرفت تحصیلی پایین دارند. این والدین فرزندان را به حال خود رها میکنند و الگوی مناسبی برای آن ها نیستند. گرایش به مصرف مواد مخدر و سایر رفتارهای ضد اجتماعی در فرزندان براثر این شیوه بسیار دیده میشود (شکوهی یکتا و پرند، ۱۳۸۷).
پدر و مادر سهل گیر حد و حدود نمیگذارند و اگر بگذارند بر این محدودیتها پایدار نمیمانند. کودکان بدون محدودیت، در آموختن مسئولیت پذیری با مشکلات فراوانی مواجه میشوند و به اصطلاح افسار گسیخته میشوند. آن ها با دیگران کنار نمیآیند. هر کاری را که دوست داشته باشند انجام میدهند. کودکانی که محدود نشدهاند یاد نمیگیرند به احساسات و حقوق دیگران توجه کنند. آن ها متوجه نیستند آدمها در قبال یکدیگر مسئول هستند، همین امر میتواند زمینه ساز تعارض این کودکان با اطرافیان و از جمله والدین و همسالانشان شود (دینک مایر، ۱۹۸۳، ترجمه فیروز بخت، ۱۳۹۱).
بامریند دریافت که فرزندان والدین آسان گیر بسیار خام هستند. آن ها در کنترل هیجانات تکانه های[۶۵] خود مشکل دارند و هنگامی که از آن ها خواسته میشود کاری را انجام دهند که با علایق زودگذر آن ها مخالف است، سرکشی و نافرمانی میکنند. علاوه بر این، افرادی پر توقع هستند، به والدین و بزرگسالان وابستگی دارند و نسبت به کودکانی که والدینشان کنترل بیشتری روی آن ها دارند تأکید کمتری بر انجام تکالیف مدرسه دارند. رابطه بین فرزندپروری به شیوه آسان گیر، رفتار وابستگی و عدم پیشرفت به ویژه در مورد پسرها بسیار بالا است.
در سن نوجوانی فرزندان، زیاده روی والدین ادامه مییابد و منجر به ضعیف شدن خودمهارگری آنان میشود. نوجوانانی که والدینشان از معیار و هنجارهای روشن رفتاری استفاده نمیکنند کمتر در یادگیری مدرسه شرکت میکنند و بیشتر داروهای مخدر مصرف مینمایند (برجعلی، ۱۳۸۴). بسیاری از سرویس دادنها به نوجوانها با نیت خیر انجام میشود. اما اشکال تربیت به شیوه نازپروری این است که نوجوانها را برای قبول مسئولیت در زندگیشان آماده نمیسازد (دینک مایر،۱۳۸۹، ترجمه قراچه داغی، ۱۳۹۰).
فرزندپروری مقتدرانه
در تحقیق اولیه بامریند(۱۹۹۱) گروهی از کودکان پیش دبستانی توسط عدهای از روانشناسان چندین ماه در پیش دبستانیها مورد مشاهده قرار گرفته و در درجه های مختلف سازگاری طبقه بندی شده بودند. از میان این کودکان یک گروه از نظر رشدیافتگی با دیگران تفاوت فاحشی داشتند، والدین این عده در فرزندپروری روشی را به کار برده بودند که در نظریه باومریند شیوه اقتداری نامیده میشد. این والدین فعالیت فرزندان خود را به شیوهای منطقی هدایت و آن ها را به گفت و گو ترغیب میکنند؛ علاوه بر آن، وقتی کودکان نافرمانی میکنند، بدون آن که بیش از اندازه آن ها را محدود کنند، کنترل قاطعانهای را بر آن ها اعمال میکنند. این گونه والدین به نیازها و علایق فردی فرزندشان بها میدهند، ولی استانداردهای مشخصی را نیز برای رفتار آن ها تعیین میکنند. این کودکان از دو گروه دیگر، سازگاری بهتری دارند. آن ها متکی به خود، مسلط بر نفس، دارای اعتماد به نفس و شایستگی اجتماعی هستند (رایس،۲۰۰۱، ترجمه فروغان، ۱۳۹۱).
والدین مقتدر نسبت به تغییر نیازهای کودکانشان حساس هستند و در این زمینه از استدلال و متقاعد کردن برای تسلیم آنان استفاده میکنند. این والدین نقشهای گوناگون را توضیح میدهند، درباره مسائل مختلف بحث میکنند و مشوق ارتباطات کلامی بین خود و فرزندشان هستند و والدین با سبک مقتدرانه همچنین اندیشیدن مستقل فرزندان خود را تشویق میکنند و برای نظرات و دیدگاههای مخالف فرزندان خود احترام قائل هستند. والدین قاطع مجموعهای از معیارهای واقعگرایانه، نقشهای روشن و فرصتهایی را برای دستیابی به احساس کفایت برای کودکانشان فراهم میکنند. با این حال سهلگیر نیستند. هنگامی که استدلال آنان پذیرفته نشود، تمایل دارند تا بر اقتدار خود و خواستههایشان تأکید کنند تا حرف شنوی فرزندان را به دست آورند مجموع این شرایط باعث میشود که تقابل بین والدین و فرزندان کاهش یابد و حتی در صورت بروز اختلافات به نحو مطلوبی حل شود (آقا محمدیان، ۱۳۸۶). در تأیید این مطالب میتوان به یافته های روتراف، کُنی و آن[۶۶] (۲۰۰۹) اشاره نمود که معتقدند نوجوانانی که شیوه فرزندپروری والدین خود را در دوران کودکی اقتداری توصیف نمودند میزان سازگاری آن ها بیشتر از افراد دیگری بود که والدین خود را سهل انگار و سختگیر توصیف نمودند.
دیگر یافته های بامریند (۱۹۶۷) نشان داد کودکانی که والدین مقتدر داشتند به طور خاصی از رشد خوبی برخوردار بودند. درجه بندی روانشناسان نیز نشان داده بود که حالت سرزنده و شادابی داشتند، در تسلط به تکالیف جدید اعتماد به نفس داشتند، و با کنترل خود قادر به مقاومت در برابر اعمال اخلالگری بودند. همچنین پسرها در رفتار دوستانه و همکاری و دخترها در استقلال و تسلط بر رفتار نمرات بالایی آوردند (برجعلی، ۱۳۸۴).
“
فرم در حال بارگذاری ...